شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۱


من عاقبت از اين جا خواهم رفت
پروانه اي که با شب ميرفت
اين فال را براي دلم ديد

ديريست ,
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهيان وتنهايي خودم
پر کرده ام , ولي
مهلت نميدهند که مثل کبوتري
درشرم صبح پر بگشايم
با يک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم

اما ,
من عاقبت از اين جا خواهم رفت
پروانه اي که با شب ميرفت
اين فال را براي دلم ديد

شفيعي کدکني

هیچ نظری موجود نیست: