سلامم را جوابي ده
که درشهر تو مهمانم
غبارم را بيفشان تا
بپايت جان بيفشانم
بپرس از خود کجا بودي
کجا هستي
چه ميجويي
در آن ساحل چه مي گردي
از آن دريا چه آوردي
به شهر خويشتن باز آ
که من پيغام جانانم
به گلبانگ جهانتابم
چه آتشهاست بر دل ها
نميگيرد چرا در تو
نميدانم نميدانم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر