سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۲

مَردم ! ای مَردم
من هميشه يادم ست اين ،يادتان باشد.
نيمشبها و سحرها،اين خروس پير،
مي خروشد ، با خراش سينه مي خواند.
گوش ها گر با خروش و هوش با فريادتان باشد.
مردم! اي مردم،
من هميشه يادم ست اين ،يادتان باشد.
و شنيدم دوش ،هنگام سحر مي خواند.
باز،
اينچنين با عالم خاموش فرياد از جگر مي خواند:
مردم! اي مردم،
من اگر جغدم ، به ويران بوم،
یا اگر بر سر
سايه از فٌر هما دارم،
هر چه هستم از شما هستم :
هر چه دارم ، از شما دارم.
مردم! اي مردم،
من هميشه يادم ست اين ،يادتان باشد….

هیچ نظری موجود نیست: