جمعه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۲

شد زغمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
از طلب گوهر پویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم

در طلب ظهر رخ ماهرو
مینگرد جانب بالا دلم
روز شد و چادر شب میدرد
در پی آن عیش و تماشا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از دل تو در دل من نکته هاست
آه چه ره است چه ره است از دل تو دلم

چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۲

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام
بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطره ها رمیده ام
چون به بهار سر کند ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراغ تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسيده ام