چهارشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۲

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام
بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده ام
شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من زجهان بریده ام
تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطره ها رمیده ام
چون به بهار سر کند ناله زخاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغ دیده ام
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراغ تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسيده ام

هیچ نظری موجود نیست: