از کسي نميپرسند چه هنگام مي تواند خدا نگهدار بگويد.
از خويشتنش نمي پرسند
زماني به ناگاه بايد با آن رودر رو در آيد
تاب آرد
بپذيرد, وداع را , و درد مرگ را, فرو ريختن را
تا دگر بار بتواند برخيزد
جمعه، دی ۰۵، ۱۳۸۲
چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست
زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست
مغرور مشو بخود که اصل من و تو
گردی و شراری و نسیمی و نمیست
میگفتم یار و میندانستم کیست
میگفتم عشق و میندانستم چیست
گر یار اینست چون توان بی او بود
ور عشق اینست چون توان بی او زیست