جمعه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۳

عيد آمد و ما خانه خود را نتکانديم
گردي نسترديم و غباري نفشانديم

ديديم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي او را ز در خانه برانديم

هر جا گذري غلغله شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم

آفاق پر از پيک و پيام است ولي ما
پيکي ندوانديم و پيامي نرسانديم

احباب کهن را نه يکي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يکي بوسه ستانديم

من دانم و غمگين دلت اي خسته کبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرک لنگ ز جويي نجهانديم

ماننده افسون زدگان , ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه بيهوده نخوانديم

از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسکين من و دل در خم اين زاويه مانديم

توفان بتکاند مگر اميد که صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتکانديم

هیچ نظری موجود نیست: