جمعه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۳

شبها آهنگي جانسوز
پيچد در قلب کوهستان
بانگي از نايي آتش بار
همچون بانگ ناي چوپان
تنها هر شب آنجا صيدي نيمه جان
دور از آشيان راهي بيکران مي پويد
نقش آرزو گاهي در زمين گه در آسمان مي جويد
مي جويد عشقي را کز دنيايي ديگر باشد
وز دنيايي بهتر باشد
چون شمعي همه شب بر رخ او خنده بارد
مهرش بر سر باشد
کي جان ناکامي کامش باشد
کي جان محنت هر جامش باشد
او از خون دل در جامش باشد
او از ياران ياري مي خواهد
او از مي هوشياري مي خواهد
مي خواهد صيدي وحشي رامش باشد
آه اما کي گردد کسي پيدا
يار غمخوار در اين دنيا
دل بايد ماند تنها

اين يکي از ترانه هاي امين اله رشيدي تو آلبوم افسونگره. توصيه ميکنم بگيرينش.

هیچ نظری موجود نیست: