پنجشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۳

شنيدم ماجراي هر کسي , نازم به عشق خود
که شيرين تر ز هرکس , ماجراي ديگري دارم

سزايم نيست اين زندان و حرمانهاي بعد از آن
جهان گر عشق دريابد , جزاي ديگري دارم

چه بايد کرد ؟ سهم اين است , و من هم با سخن باري
زمان را هر زمان ذم و هجاي ديگري دارم
جواب هاي باشد هوي - مي گويد مثل - و اين پند
من از کوه جهان با هوي و هاي ديگري دارم

هیچ نظری موجود نیست: