جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۳

کاش مي فهميدي
در خزاني که از اين دشت گذشت
سبزها باز ,
چرا زرد شدند
خيل خاکستري لک لک ها
در افق هاي مسي رنگ غروب
تا کجاهاي کجا کوچيده ست

کاش مي فهميدي :
زندگي محبس بي ديواري است
و تو محکوم
به حبس ابدي

کاش مي فهميدي :
دوستي آش دهن سوزي نيست
آرزو گور جوان مردان است
مرده از زنده
هميشه
هر آن
در جهان بيشتر است

هیچ نظری موجود نیست: