چهارشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۳

در دل و جان خانه کردي عاقبت
هر دو را ديوانه کردي عاقبت
آمدي کاتش درين عالم زني
وانگشتي تا نگردي عاقبت
اي زعشقت عالمي ويران شده
قصد آين ويرانه کردي عاقبت
من ترا مشغول مي کردم دلا
ياد آن افسانه کردي عاقبت
عشق را بيخويش بردي در حرم
عقل را بيگانه کردي عاقبت
دانه اي بيچاره بودم زير خاک
دانه را دردانه کردي عاقبت

اي دل مجنون و از مجنون بتر
مردي و مردانه کردي عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهي
کاسه را پيمانه کردي عاقبت

هیچ نظری موجود نیست: