یکشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۳

بيدار شو بيدار شو هين رفت شب بيدار شو
بيزار شو بيزار شو و زخويش هم بيزار شو
در مصر ما يک احمقي نک ميفروشد يوسفي
باور نميداريمرا اينک سوي بازار شو
مشنو تو هر مکر و فسون , خون را چرا شويي بخون
همچون قدح شو سرنگون وانگاه دردي خوار شو
در گردش چوگان او چون گوي شو چون گوي شو
وز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شو
آمدنداي آسمان آمد طبيب عاشقان
خواهي که آيد پيش تو بيمار شو بيمار شو
اين سينه را چون غار دان خلوتگه آن يار دان
گر يارغاري هين بيا در غار شو در غار شو
تو مرد نيک ساده اي زر را بدزدان داده اي
خواهي بداني دزد را طرار شو طرار شو
خاموش وصف بحر و در کم گوي در درياي او
خواهي که غواصي کني دم دار شو دم دار شو

هیچ نظری موجود نیست: