پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۳

هشيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد
وين طبع که من دارم با عقل نياميزد
آنکس که دلي دارد , آراسته معني
گر هر دو جهان باشد , در پاي يکي ريزد
گر سيل عقاب آيد , شوريده نينديشد
ور تير بلا بارد , ديوانه نپرهيزد
آخر نه منم تنها , در باديه سودا
عشق لب شيرينت , بس شور برانگيزد
بي بخت چه فن سازم , تا برخورم از وصلت؟
بي مايه زبون باشد , هر چند که بستيزد
فضلست اگرم خواني , عدلست اگرم راني
قدر تو نداند آن , کز زجر تو بگريزد
تا دل بتو پيوستم ,راه همه دربستم
جايي که تو بنشيني , بس فتنه که بر خيزد
سعدي نظر از رويت , کوته نکند هرگز
ور روي بگرداني , در دامنت آويزد

هیچ نظری موجود نیست: