درمان چه طلب کنم که عشقت
مارا سوي درد رهنمون گشت
پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۳
سهشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۳
دوشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۳
پنجشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۸۳
مدامم مست ميدارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هردم فريب چشم جادويت
پس از چندين شکيبايي شبي يارب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
تو گر خواهي که جاويدان جهان يکسر بيارايي
صبا را گو که بردارد زماني برقع از رويت
وگر رسم فنا خواهي که از عالم براندازي
برافشان تا فرو ريزد هزاران جان زهر مويت
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
خرابم مي کند هردم فريب چشم جادويت
پس از چندين شکيبايي شبي يارب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
تو گر خواهي که جاويدان جهان يکسر بيارايي
صبا را گو که بردارد زماني برقع از رويت
وگر رسم فنا خواهي که از عالم براندازي
برافشان تا فرو ريزد هزاران جان زهر مويت
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۸۳
صيدم من و صياد او
من بنده و آزاده او
ويرانه من آباده او
اي داد اي بيداد او
باروي او آنسو کنم
بادرد عشقش خو کنم
هر دم بسويش رو کنم
چون مرغ حق هو هو کنم
من قطره او درياي من
من مست و او صحراي من
من بنده او مولاي من
من لا و او الاي من
هوشيار او ديوانه من
شمع است او پروانه من
افسونگر او افسانه من
ميخانه او پيمانه من
من بنده و آزاده او
ويرانه من آباده او
اي داد اي بيداد او
باروي او آنسو کنم
بادرد عشقش خو کنم
هر دم بسويش رو کنم
چون مرغ حق هو هو کنم
من قطره او درياي من
من مست و او صحراي من
من بنده او مولاي من
من لا و او الاي من
هوشيار او ديوانه من
شمع است او پروانه من
افسونگر او افسانه من
ميخانه او پيمانه من


