ديده دريا کنم وصبر به صحرا فکنم
واندرين کار دل خويش به دريا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهي
کاتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مايه خوشدلي آنجاست که دلدار آنجاست
ميکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
حافظا تکيه بر ايام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر