عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید
چند پندم ميدهي اي زاهد و وعظم گويي
دلق و تسبيح ترا خرقه و زنار مرا
سهشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۳
چون است حال بستان اي باد نو بهاري
کز بلبلان بر آمد فرياد بي قراري
اي گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و مارا مجروح مي گذاري
چشمي که جمال تو نديده است چه ديده است
دوشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۳
تو را ناديدن ما غم نباشد
که در خيلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روي
و ليکن چون تو در عالم نباشد
زندگي کردن من مردن تدريجي بود
آنکه جان کند تنم ,عمر حسابش کردم
یکشنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۳
غرق خون بود و نمي مرد زحسرت فرهاد
خواندم افسانه شيرين و به خوابش کردم
شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۳
o
جمعه، آبان ۲۹، ۱۳۸۳
عنان به ميکده خواهيم تافت ازين مجلس
که وعظ بي عملان واجب است نشنيدن
دوشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۳
گر تو نگيريم دست , کار من از دست شد گر تو نگيريم دست , کار من از دست شد گر تو نگيريم دست , کار من از دست شد گر تو نگيريم دست , کار من از دست شد گر تو نگيريم دست , کار من از دست شد
شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۳
صنما با غم عشق تو چه تدبير کنم
پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۳
اگر روم زپي اش فتنه ها بر انگيزد
ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد
تو عمر خواه و صبوري که چرخ شعبده باز
هزار بازي از اين طرفه تر برانگيزد بر آستانه تسليم سر بنه حافظ
که گر ستيزه کني روزگار بستيزد
سهشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۳
از قيل و قال مدرسه حالي دلم گرفت
چندي هم خدمت معشوق و مي کنم
!!