یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۳

جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۳

وفا نکردي و کردم
خطا نديدي و ديدم
رميدي و نرميدم
گذشتي و نگذشتم
شکستي و نشکستم
گسستي و نگسستم


بعد ازاين يا گردبادم يا در اين صحرا مانم
تا رسم در رهگذارت يا رسي در رهگذارم

اگر که خانه به دوشم
اگر که باده پرستم
کجا که با تو نبودم
کجا که بي تو نشستم

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۳

دوشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۳

جمعه، آذر ۱۳، ۱۳۸۳

.....
مردي که در کوچه مي رفت هنوز به صرافت نيفتاده بود به ياد بياورد که سيزده سالي مي گذرد که او به چهره‌ي خودش درآينه نگاه نکرده است. همچنين دليلي نمي‌ديد به ياد بياورد که زماني در همين حدود مي‌گذرد که او خنديدن خود را حس نکرده است. قطعا" به ياد گم شدن شناسنامه‌اش هم نمي‌افتاد اگر راديو اعلام نکرده بود که افراد مي‌بايد شناسنامه‌ي خود را نو، تجديد کنند.
.......

پنجشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۳

زان طره پر پيچ و خم سهل است اگر بينم ستم
از بند و زنجيرش چه غم هرکس که اياري کند
هرزمان گويم که بگريزم زعشق
عشق پيش از من به منزل ميشود
نمي دونم چه کردي با دل ما
رهي بگشودي و صدراه بستي
دل رفت و صبر ودانش
ما مانده ايم و جاني
کان نيز هم برايد
چون قسمت ما روز ازل جام بلا بود
پيداست که تا شام ابد واله ومستيم
ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم
پوشيده چه گوئيم همينيم که هستيم