جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۳

پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۳

دواي درد عاشق را کسي کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبير درمانند , درمانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند , بردارند
بدين درگاه حافظ را چو مي خوانند , مي رانند
در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند , ناز آرند
که با آن درد اگر در بند درمانند , درمانند
بيا که رونق اين کارخانه کم نشود
به زهد همچو تويي يا بفسق همچو مني
بصبر کوش تو ايدل که حق رها نکند
چنين عزيز نگيني بدست اهرمني
مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
کجاست فکر حکيمي و راي برهمني

دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۳

برسان باده که غم روي نمود اي ساقي
اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي
حاليا عکس دل ماست در آئينه جام
تا چه رنگ آورد اين چرخ کبود اي ساقي
ديدي آن يار که بستيم صد اميد در او
چون به خون دل مادست گشود اي ساقي
تشنه خون زمين است فلک وين مه نو
کهنه داسي است که بس کشته درود اي ساقي
بس که شستيم بخوناب جگر جامه جان
نه ازو تار بجا ماند و نه پود اي ساقي
حق بدست دل من بود که در معبد عشق
سر به غير تو نياورد فرود اي ساقي
در فرو بند که چون سايه در اين خلوت غم
با کسم نيست سر گفت و شنود اي ساقي
چون تو جانان مني جان بي تو خرم کي شود
چون تو در کس ننگري کس با تو همدم کي شود
دل زمن بردي و پرسيدي که دل گم کرده اي
اين چنين طراريت با من مسلم کي شود
چون مرا دل خستگي از آرزوي روي توست
اين چنين دلخستگي زايل به مرهم کي شود
غم از آن دارم که بي تو همچو حلقه بر درم
تا تو از دردرنيايي از دلم غم کي شود

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۳

دوري که در او آمدن و رفتن ماست
اورا نه نهايت نه بدايت پيداست
کس مي نزد دمي درين معني راست
کاين آمدن از کجا و رفتن به کجاست
....
دوزخ شرري ز رنج بيهوده ماست
....
ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز
از روي حقيقتي نه از روي مجاز
يک چند در اين بساط بازي کرديم
رفتيم به صندوق عدم يک يک باز

چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۳

پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۳

ما گم شده در گم شده در گم شده هستيم
شايد کسي از ما خبري داشته باشد


مژدگاني .......!!!!!!!!!!

سه‌شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۳

از اين رباط دو در چون ضرورت است رحيل
رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست

بابا حافظ هم که از خودمون بوده !!