زغم زان شاد مي گردم که غمخوارم تو باشي
از آن با درد مي سازم که تو درمان من باشي
بسا خون جگر جانا که بر خوان غمت خوردم
به بوي آن که يک باري تو هم مهمان من باشي
هزار بار بگفتي نکو کنم
نکو نکردي و از بد بتر کنون کردي
کجا به درگه وصل تو ره توانم يافت
که تو مرا به در هجر رهنمون کردي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر