یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۵

فتنه چشم تو چندان ره بيداد گرفت
که شکيب دل من دامن فرياد گرفت
آن که آيينه صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخي چشم تو که خونريز فلک
ديد اين شيوه مردم کشي و ياد گرفت
منم و شمع دل سوخته , يارب مددي
که دگر باره شب آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله عشاق غم انگيزتر است
داد از آن زخمه که ديگر ره بيداد گرفت
سايه ما کشته عشقيم , که اين شيرين کار
مصلحت را , مدد از تيشه فرهاد گرفت

هیچ نظری موجود نیست: