جمعه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۶

بسم از هوا گرفتن که پري نماند و بالي
به کجا روم ز دستت که نمي دهي مجالي
نه ره گريز دارم نه طريق آشنايي
چه غم اوفتاده اي را که تواند احتيالي
چه خوش است در فراقي همه عمر صبر کردن
باميد آنکه روزي به کف اوفتد وصالي
به تو حاصلي ندارد غم روزگار گفتن
که شبي نخفته باشي به درازناي سالي
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنين نرفته باشد همه عمر بر تو حالي
سخني بگوي با من که چنان اسير عشقم
که به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قيامت اتصالي
سعدی

هیچ نظری موجود نیست: