یکشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۷

سخني بگوي با من که چنان اسير عشقم
که به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي
بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد , شايد هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد , اما کوري را به خاطر آرامش تحمل نکن