شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۷

ايراني به سر کن خواب مستي , برهم زن بساط خودپرستي
که چشم جهاني سوي تو باشد چه از پا نشستي
در اين شب, سپيده نادميده , تير شب به خونش در کشيده
اميد چه داري از اين شب که در خون کشيده سپيده
تيغ برکش آذرفشان, نغمه ها را تندري کن
در دل شب رخ برفروز, کار مهر خاوري کن
از درون سياهي برون تاز, پرچم روشنايي برافراز
تا جهاني از تباهي وارهاني, ديو شب راتيغ بر دل برنشاني
با خاري در روزگار ننگ باشد زندگاني,مرگ به تا چنين زنده ماني
اي مبارز , اي مجاهد , اي برادر, دل يکي کن , ره يکي کن
راه بگشا سوي شهر روشني ها, روزگار تيرگي ها بر سر آمد



!پ.ن . کاش مي شد الان نظر شجريان رو در مورد اين ترانه قديمي پرسيد.