خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
۱ نظر:
يا از پي صد هزاران سال چون سبزه اميد بر دميدن بودي
استفاده از كلمه پس به جاي پي وزن را دچار سكته ميكنه
اميدن بر دميدن از ابتداي تاريخ با انسان همراهه وجود سنگ نگاره ها از دوران ماقبل تاريخ تا الان فرستادن انسان به كهكشانها همينطور ارسال دست ساخته هاي انساني به فضا يا دفن در دل زمين همه نشان از اين است كه اين انسان ميخواهد براي آيندگان خودرا جاوداني سازد يا رد پايي از خود بجاي گذارد شايد شايسته ياوري آيندگان گردد اشعارتان عجيب بوي نااميدي مطلق ميدهد موفق باشيد خرمگس
ارسال یک نظر