فقط یه چیزه که خانه تکانی رو قابل تحمل می کنه ، یادداشتهای گذشته که تو جابه جایی ها بیرون میافته ، روزنامه های قدیمی که از زیر فرش ها در میاد و کتابهایی که مثلا گذاشتی جلو چشمت تا سر فرصت بخونیشون اما یه بار هم به چشت نخوردن از بس تو با چشمهایی که فقط به دنبال آینده ست و این لحظه رو نمی بینه از جلوشون رد شدی !!!!!و آدم وسط اون همه خرت و پرت می شینه و اوونا رو با دستهای خاکی میخونه و گاهی وقتها هم یه لبخند یا یک آه.... .....
خسته تباشید لشکر خانه تکانان خینین و مالین.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر