زبان ، رنگ پوست ، ملیت ، نژاد
، قبیله ، جنسیت ، خانواده و دین و مذهب ،
همه مادرزادی هستند یعنی بدون هیچ حق انتخابی به افراد منتقل می شوند . حال چگونه است که مایه مباهات و افتخار انسانها و علت برتری طلبی آنها هست در حالیکه هیچ
نقشی در انتخاب آنها نداشتند و ممکن بود اتفاقا دقیقا در کشور ، نژاد ، خانواده و دین و مذهبی به دنیا می آمدند که الان تحقیرش
می کنند و به رنگی بودند که برده می شمارندشان
و به زبانی صحبت می کردند که اکنون با شنیدن آن زبان و گویش ، گوینده اش را کم ارزش تر از خود تلقی می
کنند .
ما انسانها موجودات عجیبی هستیم در حالیکه در یک
جهان یکپارچه بدون خط و مرز و پر از رنگهای زیبا خلق شدیم اما خود با خط و مرزهایی
که در تفکیک رنگ ، جغرافیا ، باورها و اعتقادات و هرچیزی که امکان جداسازی
دارد رسم کرده ایم چنان دایره دید و حرکتمان
را تنگ کرده ایم که به هر طرف که می چرخیم به انواع دیوارهای بلند خود ساخته دین ،
رنگ ، نژاد ، مرزهای جغرافیایی و جنسیت ... بر می خوریم و بعد هم چنان با افتخار و بیشتر اوقات با سبعیت از آن
حفاظت می کنیم که برای جلوگیری از عبور دیگران و به اصطلاح بیگانگان و غیر خودی ها از
این دیوارهای بلند و بتونی ، بیهوده می
کشیم و کشته می شویم . و جالب تر و عجیب تر آن که ، هرکسی را که اینگونه فکر نمی
کند بی غیرت می خوانیمش . چگونه است که غیرت ، فقط در محدود کردن و ممنوع کردن و
نابود کردن معنا پیدا می کند نه در انسانیت ، بی توجه به رنگ و نژاد و دین و
مرزهای کذایی .
ما انسانها به همان اندازه که می توانیم به خاطر
امتیاز تفکر، اشرف مخلوقات باشیم درست به همان اندازه و شاید هم بیشتر می توانیم
احمق مخلوقات باشیم به خاطر استفاده نکردن از این قدرت تفکر در راه انسان
بودن که اسمش را یدک می کشیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر