جمعه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۱

mon avis


زبان ، رنگ پوست ، ملیت ، نژاد ، قبیله ، جنسیت ، خانواده و دین و مذهب  ، همه مادرزادی هستند یعنی بدون هیچ حق انتخابی به افراد منتقل می شوند . حال چگونه است که مایه مباهات و افتخار انسانها و علت برتری طلبی آنها هست در حالیکه هیچ نقشی در انتخاب آنها نداشتند و ممکن بود اتفاقا دقیقا  در کشور ، نژاد ، خانواده  و دین و مذهبی به دنیا می آمدند که الان تحقیرش می کنند و به رنگی بودند که  برده می شمارندشان و به زبانی صحبت می کردند که اکنون با شنیدن آن زبان و  گویش ، گوینده اش را کم ارزش تر از خود تلقی می کنند .
 ما انسانها موجودات عجیبی هستیم در حالیکه در یک جهان یکپارچه بدون خط و مرز و پر از رنگهای زیبا خلق شدیم اما خود با خط و مرزهایی که در تفکیک رنگ ، جغرافیا  ،  باورها و اعتقادات و هرچیزی که امکان جداسازی دارد رسم کرده ایم  چنان دایره دید و حرکتمان را تنگ کرده ایم که به هر طرف که می چرخیم به انواع دیوارهای بلند خود ساخته دین ، رنگ ، نژاد ، مرزهای جغرافیایی و جنسیت ... بر می خوریم و بعد هم  چنان با افتخار و بیشتر اوقات با سبعیت از آن حفاظت می کنیم که  برای جلوگیری از عبور  دیگران و به اصطلاح بیگانگان و غیر خودی ها از این دیوارهای بلند و بتونی ، بیهوده  می کشیم و کشته می شویم . و جالب تر و عجیب تر آن که ، هرکسی را که اینگونه فکر نمی کند بی غیرت می خوانیمش . چگونه است که غیرت ، فقط در محدود کردن و ممنوع کردن و نابود کردن معنا پیدا می کند نه در انسانیت ، بی توجه به رنگ و نژاد و دین و مرزهای کذایی  .
 ما انسانها به همان اندازه که می توانیم به خاطر امتیاز تفکر، اشرف مخلوقات باشیم درست به همان اندازه و شاید هم بیشتر می توانیم احمق مخلوقات باشیم به خاطر استفاده نکردن از این قدرت تفکر در راه انسان بودن  که اسمش را یدک می کشیم.

هیچ نظری موجود نیست: