يک حکايت و يک سوال
روزي در يک ده، اسب مردي گم مي شود اما د رميان تعجب همسايگان ،
مرد هيچ اظهار نارضايتي نمي کنه و مي گه حکمتي در کار بوده ، چند روز مي گذره و
اسب مرد با تعدادي اسب وحشي ديگر برمي گردد و همسايگان مي
بينند که حق با او بوده و در واقع گم شدن اسب براي مرد منفعت
داشته است. سپس پسر مرد بر روي يکي از اسبهاي وحشي سوار مي شود تا اسب
را رام کنه اما اسب ، پسر را به زمين مي زنه و پاي پسر چلاق مي شه . اما مرد باز مدعي
مي شه که حکمتي در کار بوده است. چند روزي نمي گذره که جنگي رخ مي دهد و تمام مردان
و پسران جوان ده را براي جنگ مي برند اما پسر مرد را به
خاطر جراحت پا معاف مي کنند و باز ديگران مي بينند که حق با مرد بوده و شکستن
پاي پسربه نفع او بوده است و خيري در اين کار بوده است.
اين حکايتي است که معمولا براي نشان
دادن اينکه نبايد از هيچ واقعه بدي ابراز نارضايتي کرد و در واقع در پشت هر اتفاق
بدي خيري و حکمتي است گفته مي شه.
و اما سوال : در زندگي آدمي اتفاقات
مختلفي مي افتد خوب يا بد ، اما معمولا وقتي اتفاق بدي مي افتد مي گويند که خيري
در کار بوده است و خداوند حکمتي داشته . ولي مسئله اينجاست که اگر اون اتفاق بد نمي
افتاد چي ؟ يعني از کجا معلومه رخ دادن اون اتفاق بد بهتر از رخ ندادنشه ؟ اگه مثل
فيلم ها مي شد صحنه را به عقب برگرداند و حالت دوم را هم مي تونستيم تجربه کنيم شايد
ديگه نمي گفتيم خيري در کار بوده است و شايد رخ ندادنش بهتر از رخ دادنش بوده.
مثلا در داستان بالا اگر اصلا اسب مرد
گم نمي شد و در نتيجه اسبهاي وحشي به ده نمي اومدن و پاي پسر مرد هم نمي شکست
اونوقت پسر جوان در جنگ شرکت مي کرد و شايد به عنوان يک قهرمان به خونه برمي گشت
به جاي اينکه تا اخر عمرش چلاق تو خونه بمونه و خوشحال باشه که جنگ نرفته، کدوم
بهتره يک قهرمان با پاي سالم يا يک آدم معمولي با پاي چلاق.
اين سناريويي که گفتم يکي ازانواع سناريوهاي متفاوتي است که مي تونست اتفاق بيفتد و سناريوهاي ديگري
براساس شرايط مختلف ممکن بود رخ بدهد که نتيجه اي به مراتب بهتر داشته باشه يا
برعکس نتايج ناگوارتر.
و سوال ديگر، خير موجود در پشت اتفاقات
بد ، متوجه چه کسی است ؟ مثلا وقتی فرزند
جوان کسی فوت کند و مادر او شيون و عصيان مي کند برخی از دينداران براي آرامش بخشی
به مادر داغديده مي گويند حکمتي و خيري در کار بوده است. حال سوال اين است اين خير
آيا براي مادر بوده يا فرزند فوت شده. چه
خيري مي تواند در مرگ کسی برای خود او وجود داشته باشد؟ يعني مردن بهتر از زندگی
کردنه ؟
يعني تا وقتي نتونيم تمام انتخاب هاي
ممکن را تجربه و زندگي کنيم واقعا نمي تونيم بگيم وضعيت فعلي بهترين وضعيت ممکن
بوده و خيري در اون بوده است. البته واضحه که براي هر کسي ممکنه اتفاقهاي خوب و بد
و حتي خيلي فجيع در زندگيش بيفته و من هم معتقدم که با اينکه خيلي سخته ولي بايد
آدمي اينقدر قدرت داشته باشه که باهاش کنار بياد و به زندگيش ادامه بده اما اينکه
در پشت هر اتفاق ناگواري به دنبال خيري باشيم به نظرم کمي ساده انگارانه است و همچنين شانه
خالي کردن از بار مسئوليت کارهايي که انجام داديم که شايد مسبب ان اتفاق ناگوار
بوده است (لازمه توضيح بدم که اين را هم قبول دارم که گاهي اوقات برخي از رخدادها
خارج از کنترل آدمي است ).
۱ نظر:
سلام
شک مقدمه جستجو و تحقیق است البته شکی که بدنبال خود جستجو و تحقیق را داشته باشد موفق باشید
ارسال یک نظر