سه‌شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۳

.با اينكه انسان با هرشرايطي كنار مي آد ولي واقعا دنياي بي صدا و بي شعر چه لذت بزرگي را كم داشت


بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پی ِ فرداش فردای دگر نیست

بیا... اما نه، خوبان خود پرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند

اگر یک دم شرابی می چشانند
خمارآلوده عمری می نشانند

درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را

تو هم هر چند مهر بی غروبی
به بی مهری گواهت این که خوبی

گذشتم من ز سودای وصالت
مرا تنها رها کن با خیالت


رفت آن سوار کولی ،با خود تو را نبرده


شب مانده است و با شب تاریکی فشرده



سودای همرهی را گیسو به باد دادی


رفت آن سوار با خود یک تار مو نبرده